خرید بک لینک
در چشم خود جا کن مرا، عاشق شو پیدا کن مرابنشین کنار بزم دل ، وانگه تماشا کن مرا ای عشق تو سودای من، امید فرداهای منبا وعده های عاشقی ، در خواب و رویا کن مرا ای تو طبیب واپسین ، یک دم به بالینم نشينیا درد من درمان نما ، یا باز حاشا کن مرا امشب بیا در خانه ام ، یکدم شو هم پیمانه امدر مستی چشمان خود ، غرق تمنا کن مرا از عشق در تاب و تبم، شب زنده دار هر شبمبا بوسه های آ تشين ، امشب مداوا کن مرا آ واره و مجنون شدم ، سرگشته و دلخون شدمدر کوچه های عاشقی ، برگرد و لیلا کن مرا گم گشته کویت منم ، دلداده رویت منم یا دل به من بسپار یا، کمتر تو شيدا کن مرا ای یوسف کنعان من، ا

برچسب: شب زنده داران,شب زنده داری,شب زنده داری شعر,شب زنده داری به انگلیسی,شب زنده داری در ارمنستان,شب زنده دار,شب زنده داري,شب زنده دارها,شب زنده داری در قرآن,شب زنده داران فیس بوک, نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

ای که چشمان قشنگت سوژه ی هر شاعریدر شب اشعار من چون ماه تابان ظاهری سحر چشمت عاقلان را پاک مجنون می کندگوئیا چشمان تو آموخته افسونگری بیت های شعر من مست نگاه مست توستگشته ای بانوی زیبای غزل در دلبری عشق تو شوری به پا سازد به جان عاشقانای که در عاشق کشی همچون گذشته ماهری گیسوانت مثنوی ، چشمان زیبایت غزلاز رباعی و دوبیتی و قصیده سر تری این همه از چشم تو گفتند هردم شعر نوشعرهای عاشقانه یا که اشعار دری شاعران هر چند در وصفت غزل موزون کنندباز در اشعار ناموزون من زیباتری #آنجلا 95/3/17 https://telegram.me/Angella_sher

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

خواستم در خانه ات پيدا شوم ،اما نشدخواستم تا با دلت تنها شوم ، اما نشد خواستم با تو بميرم در مسیر عاشقیهمسفر تا آ خر دنیا شوم ، اما نشد خواستم با تو بگویم از غم پنهانی امباز هم در گوش دل نجوا شوم ، اما نشد خواستم تا در کنار ساحل دریای عشقعاشقانه گوهر دریا شوم ، اما نشد خواستم لایق شوم ،با تو بمانم هر نفس یک بغل احساس را شیدا شوم ، اما نشد گشته ام دیوانه چون مجنون به دنبالت کنونخواستم در عشق تو لیلا شوم ، اما نشد ساده از چشمم گذشتی وامق رعنای منخواستم در چشم تو عذرا شوم ، اما نشد با تو پیمانی به دل دارم در اوج عاشقیخواستم با عشق تو رسوا شوم ، اما نشد #آنجلا 95

برچسب: خواستم اما نشد,خواستم یاری کنم اما نشد,خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد,شعر خواستم اما نشد,خواستم آب آورم اما نشد, نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

شب آ مد و خیال او رها نمی کند مراز خاطرات هر شبش جدا نمی کند مرا نشسته ام به انتظار، که تا ببینمش دمیولی دگر به جز جفا ، وفا نمی کند مرا کجا گریزم از غمش، کشانده ام به درد و تب تبی که مرهمی جز او، دوا نمی کند مرا ز هجر او به سينه ام، نشسته داغ خاطرشز داغ وصل خود جدا، چرا نمی کند مرا نه کفر گفته ام ولی، در اين زمان بی کسیدگر خدا به سوی خود، صدا نمی کند مرا اگر.رسد به درگهش ، دعای بی صدای من نه حاجت و نه آن دعا، روا نمی کند مرا #آنجلا https://telegram.me/Angella_sher

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

آمدم با شعر تا از نو غزلخوانی کنم جسم و جان را روشن از اشعار روحانی کنم آمدم با یک بغل احساس از شعرو طرب یک غزل از نو سرایم دست افشانی کنم آمدم شعری بگویم تا دوباره عشق رادر دل سنگ و پریشان تو زندانی کنم آمدم یک بار دیگر تا بگویم عاشقمدر حریم خانه قلب تو دربانی کنم آمدم امشب دوباره با رباب و با شرابدر خرابات دو چشمان تو مهمانی کنم آمدم این بار با احساس تو خلوت کنم عاشقانه شعر گویم ،شعر درمانی کنم آمدم زندانی دستان بی تابت شومبستر آغوش خود را با تو نورانی کنم قصد آن دارم من امشب تا سحرگاهان فقط هر چه دارم زیر پاهای تو قربانی کنم #آنجلا 95/3/11 https://telegram.me/Angella_s

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

ساعت قلب من افتاد و دگر کار نکرددل من بعد ِتو دیگر هوس یار نکرد از زمانی که شدم محرم اسرار دلتدل تو یاد من عاشق بیمار نکرد روزهایم همه در حسرت روی تو گذشت ماتمی جز غم تو روز مرا تار نکرد کنج این خانه پس از تو همه شب اشک شدملب من در غم تو خنده به دیوار نکرد قول دادی که بیایی دم دلتنگ غروبشب شد و دیده ولی روی تو دیدار نکرد بعد از آن از تو و چشم تو فقط خاطره ماندخاطراتی که مرا جز به سر دار نکرد همه شب با تب عشق تو مرا خواب ربود احدی بعد تو ياد من تبدار نکرد هرشب از دوری تو میزنم آ هنگ وداعهمه گویند که عاشق شد و انکار نکرد می روم تا برود یاد تو از خاطره امهیچکس بعد

برچسب: ساعات من قلبي, نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

باز هم شب شد بیا ، قدری برایم نازکندر تب آ غوش من ، دربسترم اعجاز کن دست در بالين من بگذار امشب تا سحرباز با شعرو غزل در گوش دل آواز کن من به شوق دیدن تو آمدم قدری بمانپیش چشمان رقیبان دلبری آ غاز کن خاطرات عاشقی دارم زتو درسینه ام راز ها دارم به دل ، قفل دلم را باز کن مانده ام در انتظار حسرت دیدار توبا ل خود بگشا ، برای دیدنم پرواز کن گر چه می دانم نمی مانی ولی اينبار همباز هم با من بمان ، آ هنگ مستی سازکن #آنجلا 95/3/6 https://telegram.me/Angella_sher

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

عاشقی درد سری بود که نمی دانستيم
آخرش خون جگری بود که نمی دانستيم

همدم عشق بجز ساغر و مستی و جنون
حاصلش بی خبری بود که نمی دانستیم

چشمه وصل ننوشید لب تشنه ز يار
چون سراب گذری بود که نمی دانستیم

عاقبت زخمه جادو ز دو چشمان سياه
اشک و چشمان تری بود که نمی دانستيم

گرچه بر دل اثر داغ شقایق بنشست
در فراقش ثمری بود که نمی دانستیم

عاشقی گرچه تبش سوخت همه عمر،مرا
چون نسیم سحری بود که نمی دانستيم


#آنجلا 95/3/3

https://telegram.me/Angella_sher

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

هیچ یادم می کنی ای رفته از دنیای من
هیچ یادت مانده حتی ذره ای سیمای من

هیچ در خاطر مرا مهمان چشمت می کنی
ای که هردم با منی ، در خواب و در رویای من

هیچ می دانی که هرشب درخیال و خاطرم
در هجوم خستگی ها غم شده ماوای من


هیچ می لرزد دلت از یاد آن عشقی که بود
ای که در چشمان من گشتی همه فردای من


رفته ای و مانده ام من در فراق و هجر تو
دل خوشم بر روی قلبت مانده رد پای من


#آنجلا 95/2/30

https://telegram.me/Angella_sher

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

نازنینم ، امشبم با یاد تو سر می کنمبا سرشک چشم دل ،جان را معطر می کنم می شود مهمان قلبم خاطرات هر شبت دیده ام را در فراق روی تو تر می کنم از شرار عشق تو آ تش گرفته جان مندر تبت می سوزم وشب را منور می کنم من که از هجر رخت مجنون ترین دلداده امبا همين دیوانگی هم فکر بهتر می کنم لیلی معشوقه را رسوای عالم کرده ایبهر سودای غمم با عشق تو سر می کنم باز در محراب عشقت می نشینم تا سحربا وضوی خون نماز عشق دیگر می کنم #آنجلا 95/2/30 https://telegram.me/Angella_sher

برچسب: تو دوری و من ناگزیر با یاد تو سر می کنم, نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

صفحه بندی